الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٢ - اعتقاد اخفش و مردود بودن آن
اعتقاد اخفش و مردود بودن آن
اخفش پنداشته است كه « اذ » در اينحال (در حال حذف مضافاليه) معرب است زيرا نياز و احتياج « اذ » به جمله كه سبب بناء آن بود زائل گشته و كسرهاى كه موقع الحاق تنوين بخود مىگيرد كسره اعرابى است يعنى مجرور مىباشد و جهتش آنستكه مضافاليه « يوم » قرار گرفته.
مصنّف گويد:
اين نظريه مردود است زيرا علّت بناء در « اذ » احتياجش به اضافه شدن به جمله نيست تا با زوال اين نياز معرب گردد بلكه وجه مبنى شدنش شباهت وضعى آن به حروف است يعنى چون مانند حروف بر دو حرف وضع گرديده مبنى مىباشد و بديهى است اين شباهت در هردو حالت (اضافه و عدم آن) محفوظ و باقى مىباشد.
از اين گذشته بفرض علّت بناء احتياج باشد مىگوئيم:
بعد از حذف مضافاليه باز افتقار و احتيارج « اذ » به مضافاليه باقى است زيرا اين احتياج در معنا زائل نگشته بلكه صورتا و ظاهرا مضافاليه حذف شده نظير موصول كه صلهاش باستناد قرينه در لفظ حذف شود پس همانطوريكه شباهت افتقارى موصول در اينحال باقى بوده فلذا بحالت مبنى باقى مىباشد در « اذ » نيز همينطور است.
و مثال حذف صله و بقاء موصول مانند آنچه در قول عبيد بن ابرص در مقام خطاب به ام ءالقيس آمده:
|
نحن الاولى فاجمع جمو ... |
... عك ثمّ وجّههم الينا |
يعنى: ما آنچنان كسانى هستيم كه به شجاعت شناخته شده و جمع نمودهايم جمعيّت و لشگر خود را پس جمع كن تو اى امرء القيس نيز لشگر خويش را و سپس روى ايشان را